|
تازه ها هر هفته به روز مي شود
|
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دانلود کتاب های اموزش زبان انگلیسی مجموعه کتاب های گرامر در سطح مقدماتی و متوسط کتاب گرامر مقدماتی دانلود کنیدکتاب گرامر متوسط دانلود کنید |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک بازی خیلی باحال گذاشتم به نام Chicken Invaders 3 که اگه یک بار بازیش کنی دیگه معتادش میشی تا آخر تابستونم ولش نمیکنی. خیلی ها این بازی میشناسن من واسه اونهایی که نمیشناسن توضیح دادم. روی همه کامپیوتر ها هم نصب میشه حتی کامپیوتر های نفتی(شوخی کردم )!!!!!!!!!!!!!!!اگه دانلود نکنید جدا از دستتون میره دانلود Chicken Invaders 3 (حجم ۱۳mg ) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عده ای عکسهای حسین رو بدون آرم برای پرینت یا پوستر خواستن که من تمام عکس ها رو بدون آرم و نوشته قرار دادم !!
عکس های تولد تهی
http://i28.tinypic.com/112hqat.jpg http://i26.tinypic.com/2pslguo.jpg http://i30.tinypic.com/28u22hh.jpg http://i31.tinypic.com/2z6tudy.jpg
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت هفت صبح من و آقای شیر خداحافظی کردیم و او به سر کار رفت. چند دقیقه بعد با چهار بچه گربهَ تازه متولد شدهَ رو به موت برگشت. آنها را توی یک کارتن توی آفتاب پیدا کرده بود. از حد معمول خیلی ریزتر بودند. معلوم نبود به دلیل نارس بودن مادرشان رهایشان کرده یا اینکه یکی از همسایه ها آنها را در خانه اش پیدا کرده و بیرون انداخته بود. در هر حال قلب رئوف آقای شیر آنها را مهمان ما کرد. آن روزها من پنج ماه و نیمه باردار بودم. آقای شیر سر کار رفت و چهار بچه گربهَ رو به موت گرسنه روی دست من ماند! از طرفی به دلیل بارداری بهتر بود با آنها تماس پیدا نکنم و از طرف دیگر صدای التماس آنها قلبم را به درد آورده بود. صدای میو میوی آنها درست مثل گریهَ نوزاد انسان بود و من در آستانهَ مادر شدن! با وجودی که آقای شیر با من شرط کرده بود که سراغشان نروم، نتوانستم تحمل کنم. کمی آب توی ظرفی ریختم و کنار آنها گذاشتم. تازه متوجه شدم آنها نوزاد هستند و نمی توانند آب بخورند. آنها حتی نمی توانند روی پایشان بایستند و من هیچ چیز راجع به غذای گربه نمی دانم. نوزاد گربه شیر مادرش را می خورد اما اینکه یک نوزاد سر راهی تکلیفش چه بود، خدا می دانست! تا عصر که آقای شیر به منزل برگشت یکی از آنها جان به جان آفرین تسلیم کرده بود و پاهایش رو به آسمان شده بود و من کلی آبغوره گرفته بودم. آقای شیر جنازه را سر به نیست کرد تا از جلوی چشمان من آن را دور کرده باشد و شروع به تحقیق و تفحص راجع به غذای گربه کرد. همه جا از اینترنت گرفته تا داروخانهَ دامپزشکی و دامپزشک های شهر شیراز به دنبال اطلاعاتی راجع به تغذیهَ نوزاد گربه می گشت. سرانجام موفق شد. ابتدا باید آنها را به دامپزشک می برد تا از سلامت آنها مطلع شود. چون در مدفوع گربه نوعی انگل خاص وجود دارد که باعث سقط یا عقب ماندگی ذهنی جنین انسان می شود. من هم باردار بودم. دامپزشک برای هر بچه گربه ویزیت جدا دریافت کرده و قرص ضد انگل و قرص تقویتی برای بچه گربه ها تجویز کرده بود. ما در اصل سه ـ چهار ماه زودتر بچه دار شده بودیم! آقای شیر با یک قوطی شیر خشک، یک شیشه پستانک کوچولو و مشتی قرص های تقویتی و ضد انگل به خانه بازگشت! هر روز از سر کار که بر می گشت نزدیک به یک ساعت در خدمت گربه ها بود، به آنها با شیشه شیر می داد، قرص ها را توی آب حل می کرد و با سرنگ به آنها می خوراند. یکی دیگر از گربه ها که خیلی نحیف بود، مرد و دو گربه باقی ماند. کم کم آقای شیر به گربه ها یاد داد تا خودشان از شیشه شیر بخورند تا زمانهایی که او سر کار بود، آنها گرسنه نمانند. در کارتن یک سوراخ درست کرده بود و شیشه شیر را با یک زاویهَ چهل و پنج درجه به سمت پایین قرار داده بود. صحنهَ شیر خوردن بچه گربه ها خیلی بامزه و دیدنی بود. یکی از گربه ها باهوش تر و چابک تر بود و زودتر از آن دیگری خلاقیت به خرج می داد و برای هر چیزی راه حل پیدا می کرد. او بود که زودتر یاد گرفت چطور خودش از شیشه شیر بخورد، آن دیگری هم به این یکی نگاه می کرد و تقلید می کرد. هر دو همزمان به شیشهَ شیر حمله ور می شدند و کلی یکدیگر را چنگ می زدند و آخر سر گربهَ باهوش تردر حالی که با یک دستش در حال دور کردن آن یکی بچه گربه بود، شیرش را می خورد و بعد آن یکی می آمد. تا آخرین روزی که این دو شیر خوار بودند هرگز نوبتی انجام دادن آن برایشان معنا پیدا نکرد و من و آقای شیر از صحنهَ شیر خوردن این دو بچه گربهَ بامزه لذت می بردیم. کم کم گربهَ باهوش تر جثه اش بزرگ تر شد و آن یکی که پرناز و ادا بود، نحیف تر باقی ماند و به مرور اسم گربهَ باهوشتر " بزرگه" و اسم گربهَ سوسول تر "کوچیکه" شد. منزل ما طبقهَ دوم بود. ما آنها را در پله های پشت بام نگهداری می کردیم. آنها دیگر بزرگتر شده بودند و می توانستند روی پایشان بایستند و تند تند راه بروند. آقای شیر هر روز صبح برایشان در شیشه شیر درست می کرد، بعد به سر کار می رفت تا نیازی به تماس من با گربه ها نباشد. اما گاهی شیرشان پیش از بازگشت آقای شیر تمام می شد، گرسنه می شدند و شروع به سروصدا می کردند. به آقای شیر قول داده بودم که هرچقدر هم گربه ها سر و صدا کردند به سراغشان نروم. آقای شیر با کارتن دورشان یک حصار درست کرده بود تا از پله ها سقوط نکنند. یک روز حسابی سرو صدا راه انداخته بودند و صدایشان نزدیک تر به نظر می رسید. در را باز کردم تا نگاهی بیندازم. از لای کارتن ها بیرون آمده و چند پله پایین آمده بودند، تا در را باز کردم و من را دیدند به سمت من دویدند و قبل از اینکه بتوانم حرکتی بکنم جلوی چشمانم گربه "کوچیکه" دو و نیم طبقه سقوط کرد.گربهَ دیگر را که به دنبال آن دیگری می دوید از وسط زمین و هوا گرفتم و سر جایش گذاشتم و شیون کنان بدون توجه به بارداری به پایین پله ها دویدم. گربهَ بی نوا زیرش را کثیف کرده بود (که از علائم ضربهَ مغزی است) گردنش کج مانده بود، تمام تنش می لرزید و جیغ های دلخراشی می کشید. نمی دانید چه صحنهَ رقت انگیزی بود. در حالی که های های گریه می کردم به بالا دویدم تا لحظهَ جان دادنش را نبینم. می خواستم با کسی حرف بزنم. نمی دانم آن روز چرا آن پیرزن صاحبخانهَ فضول هم پیدایش نبود. به آقای شیر تلفن زدم، تنها چیزی که می شنید صدای زجه های من بود . بیچاره زهره ترک شده بود. دلش هزار راه رفت که اولی معلوم بود چه راهی بود!سقط بچه. گوشی را گذاشتم و با صدای بلند به خدا التماس می کردم که مگر تو نگفتی دعای زن حامله را مستجاب می کنی، این گربه را نجات بده، من نمی خواهم مسبب مرگ او باشم. در را باز کردم، صدای "کوچیکه" نمی آمد. به پایین پله ها دویدم. با ناباوری دیدم " کوچیکه" خود را به زیر پله ها کشیده بود و علی الظاهر سالم به نظر می رسید! به آهستگی بلندش کردم و بالا بردمش و سر جایش گذاشتمش. به داخل منزل برگشتم. تازه حواسم جمع شد و فهمیدم چه دل درد شدیدی دارم. تا آن تاریخ دو بار دکتر به من استراحت مطلق داده بود. به خاطر پله های منزلمان به ندرت از خانه بیرون می رفتم و هر بار مجبور به این کار می شدم خیلی آهسته و با ملاحظه از پله ها پایین می رفتم. حالا در عرض چند دقیقه دو بار دوان دوان از پله ها پایین رفته و برگشته بودم! آقای شیر نیم ساعت بعد در منزل بود. محل کارش خارج از شهر شیراز بود و مسیری را که حداقل چهل و پنج دقیقه طول می کشید، نیم ساعته طی کرده بود و از ترس اینکه مبادا تصادف کند با آژانس آمده بود. آژانس را پایین نگه داشته بود تا من را به بیمارستان برساند...... آن روز من هم از آن دل درد جان سالم به در بردم و به خیر گذشت، اما از آن به بعد "کوچیکه" را بیشتر دوست داشتم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با توجه به رشد روز افزون وبلاگ نویس ها ، به تعداد سایت های ارائه دهنده این سرویس هم روز به روز افزوده شد.
http://blogfa.com/
http://mihanblog.com/
http://persianblog.ir/
http://blogsky.com/home.bs
http://parsiblog.com/
http://aftablog.com/
http://arpablog.com/
http://mg-blog.com/
http://hoqooqdan.com/
http://javanblog.com/
http://weblog.zendehrood.com/
http://blogalfa.com/
http://parsblog.ir/
http://caspianblog.com/
http://rivasblog.com/
http://iranblog.com/services
http://parsibox.com/
http://blogtak.com/
http://blogpars.com/
http://cast.ir/
http://anzalichi.com/
http://anzaliblog.com/
http://aryanablog.com/
http://vatanblog.com/
http://sup.ir/
http://myfonix.com/
http://blogsaz.com/ |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جانی دپ 4000 مایل شراب خانگی خود را حمل کرد تا به لوکیشن فیلمبرداری برسد. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عســل درمــانـي ! 1_ براي درمان گلودرد، مي توان آن را با چاي و ليموترش مخلوط كرد و نوشيد. 2_ يك قاشق غذاخوري عسل را با سفيده يك تخم مرغ و يك قاشق چايخوري گليسيرين و يك چهارم فنجان آرد مخلوط كنيد و از ماسك به دست آمده به جهت جلوگيري از چين و چروك صورت بمدت ۱۵ دقيقه استفاده كنيد و سپس پوست خود را با آب گرم بشوييد. 3_ دو قاشق غذاخوري را با ۲ قاشق چايخوري شير مخلوط كرده، بر روي پوست بماليد، مرطوب كننده خوبي است. 4_ براي جلوگيري از خشكي پوست دست، آرنج و پاشنه پا هم يك قاشق چايخوري عسل را با يك قاشق چايخوري روغن زيتون و يك دوم قاشق چايخوري آب ليمو تركيب كنيد و ۱۵ دقيقه بر روي محل مورد نظر قرار دهيد. نتيجه را بزودي خواهيد ديد. 5_ براي درخشندگي مو نيز يك قاشق چايخوري عسل را در ۴ فنجان آب گرم حل كنيد و بر روي مو بماليد، اگر رنگ موهايتان روشن است، آب يك ليموترش را هم اضافه كنيد. نتيجه خوبي خواهد داشت. 6_حتي مي توانيد از آن به عنوان دهان شويه هم استفاده كنيد: يك قاشق عسل را با يك فنجان آب گرم تركيب كنيد و دهان خود را با آن بشوييد. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند. |
|||||
|
|||||