تبليغاتX
تازه ها
تازه ها هر هفته به روز مي شود
مربوط به بخش : کتاب های pdf (دیجیتال)
شنبه هشتم تیر 1387

سئوالات کنکور سال 1387

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 905 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:12  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : کتاب های pdf (دیجیتال)
شنبه هشتم تیر 1387

دانلود کتاب های اموزش زبان انگلیسی

مجموعه کتاب های گرامر در سطح مقدماتی و متوسط

کتاب گرامر مقدماتی

دانلود کنید

کتاب گرامر متوسط

دانلود کنید

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 904 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:10  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : game
شنبه هشتم تیر 1387

یک بازی خیلی باحال گذاشتم به نام Chicken Invaders 3 که اگه یک بار بازیش کنی دیگه معتادش میشی تا آخر تابستونم ولش نمیکنی.

خیلی ها این بازی میشناسن من واسه اونهایی که نمیشناسن توضیح دادم.

روی همه کامپیوتر ها هم نصب میشه حتی کامپیوتر های نفتی(شوخی کردم)!!!!!!!!!!!!!!!

اگه دانلود نکنید جدا از دستتون میره

دانلود Chicken Invaders 3 (حجم ۱۳mg )

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 903 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:10  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : picture
شنبه هشتم تیر 1387

عده ای عکسهای حسین رو بدون آرم برای پرینت یا پوستر خواستن که من تمام عکس ها رو بدون آرم و نوشته قرار دادم !!



1) روی دانلود راست کلیک کنید.
2) save target as
را انتخاب کنید
.
3)
مقصد ذخیره آهنگ را انتخاب کنید
.
3) save
را زده و منتظر تمام شدن دانلود باشید
.


دانلود کل عکسهای تهی بدون آرم در یک فایل


Download

 

عکس های تولد تهی

 

http://i28.tinypic.com/112hqat.jpg

http://i26.tinypic.com/2pslguo.jpg

http://i30.tinypic.com/28u22hh.jpg

http://i31.tinypic.com/2z6tudy.jpg

 


home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 902 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:9  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : روزانه ها
شنبه هشتم تیر 1387

ساعت هفت صبح من و آقای شیر خداحافظی کردیم و او به سر کار رفت. چند دقیقه بعد با چهار بچه گربهَ تازه متولد شدهَ رو به موت برگشت. آنها را توی یک کارتن توی آفتاب پیدا کرده بود. از حد معمول خیلی ریزتر بودند. معلوم نبود به دلیل نارس بودن مادرشان رهایشان کرده یا اینکه یکی از همسایه ها آنها را در خانه اش پیدا کرده و بیرون انداخته بود. در هر حال قلب رئوف آقای شیر آنها را مهمان ما کرد. آن روزها من پنج ماه و نیمه باردار بودم. آقای شیر سر کار رفت و چهار بچه گربهَ رو به موت گرسنه روی دست من ماند! از طرفی به دلیل بارداری بهتر بود با آنها تماس پیدا نکنم و از طرف دیگر صدای التماس آنها قلبم را به درد آورده بود. صدای میو میوی آنها درست مثل گریهَ نوزاد انسان بود و من در آستانهَ مادر شدن! با وجودی که آقای شیر با من شرط کرده بود که سراغشان نروم، نتوانستم تحمل کنم. کمی آب توی ظرفی ریختم و کنار آنها گذاشتم. تازه متوجه شدم آنها نوزاد هستند و نمی توانند آب بخورند. آنها حتی نمی توانند روی پایشان بایستند و من هیچ چیز راجع به غذای گربه نمی دانم. نوزاد گربه شیر مادرش را می خورد اما اینکه یک نوزاد سر راهی تکلیفش چه بود، خدا می دانست! تا عصر که آقای شیر به منزل برگشت یکی از آنها جان به جان آفرین تسلیم کرده بود و پاهایش رو به آسمان شده بود و من کلی آبغوره گرفته بودم. آقای شیر جنازه را سر به نیست کرد تا از جلوی چشمان من آن را دور کرده باشد و شروع به تحقیق و تفحص راجع به غذای گربه کرد. همه جا از اینترنت گرفته تا داروخانهَ دامپزشکی و دامپزشک های شهر شیراز به دنبال اطلاعاتی راجع به تغذیهَ نوزاد گربه می گشت. سرانجام موفق شد. ابتدا باید آنها را به دامپزشک می برد تا از سلامت آنها مطلع شود. چون در مدفوع گربه نوعی انگل خاص وجود دارد که باعث سقط یا عقب ماندگی ذهنی جنین انسان می شود. من هم باردار بودم. دامپزشک برای هر بچه گربه ویزیت جدا دریافت کرده و قرص ضد انگل و قرص تقویتی برای بچه گربه ها تجویز کرده بود. ما در اصل سه ـ چهار ماه زودتر بچه دار شده بودیم! آقای شیر با یک قوطی شیر خشک، یک شیشه پستانک کوچولو و مشتی قرص های تقویتی و ضد انگل به خانه بازگشت! هر روز از سر کار که بر می گشت نزدیک به یک ساعت در خدمت گربه ها بود، به آنها با شیشه شیر می داد، قرص ها را توی آب حل می کرد و با سرنگ به آنها می خوراند. یکی دیگر از گربه ها که خیلی نحیف بود، مرد و دو گربه باقی ماند. کم کم آقای شیر به گربه ها یاد داد تا خودشان از شیشه شیر بخورند تا زمانهایی که او سر کار بود، آنها گرسنه نمانند. در کارتن یک سوراخ درست کرده بود و شیشه شیر را با یک زاویهَ چهل و پنج درجه به سمت پایین قرار داده بود. صحنهَ شیر خوردن بچه گربه ها خیلی بامزه و دیدنی بود. یکی از گربه ها باهوش تر و چابک تر بود و زودتر از آن دیگری خلاقیت به خرج می داد و برای هر چیزی راه حل پیدا می کرد. او بود که زودتر یاد گرفت چطور خودش از شیشه شیر بخورد، آن دیگری هم به این یکی نگاه می کرد و تقلید می کرد. هر دو همزمان به شیشهَ شیر حمله ور می شدند و کلی یکدیگر را چنگ می زدند و آخر سر گربهَ باهوش تردر حالی که با یک دستش در حال دور کردن آن یکی بچه گربه بود، شیرش را می خورد و بعد آن یکی می آمد. تا آخرین روزی که این دو شیر خوار بودند هرگز نوبتی انجام دادن آن برایشان معنا پیدا نکرد و من و آقای شیر از صحنهَ شیر خوردن این دو بچه گربهَ بامزه لذت می بردیم. کم کم گربهَ باهوش تر جثه اش بزرگ تر شد و آن یکی که پرناز و ادا بود، نحیف تر باقی ماند و به مرور اسم گربهَ باهوشتر " بزرگه" و اسم گربهَ سوسول تر "کوچیکه" شد. منزل ما طبقهَ دوم بود. ما آنها را در پله های پشت بام نگهداری می کردیم. آنها دیگر بزرگتر شده بودند و می توانستند روی پایشان بایستند و تند تند راه بروند. آقای شیر هر روز صبح برایشان در شیشه شیر درست می کرد، بعد به سر کار می رفت تا نیازی به تماس من با گربه ها نباشد. اما گاهی شیرشان پیش از بازگشت آقای شیر تمام می شد، گرسنه می شدند و شروع به سروصدا می کردند. به آقای شیر قول داده بودم که هرچقدر هم گربه ها سر و صدا کردند به سراغشان نروم. آقای شیر با کارتن دورشان یک حصار درست کرده بود تا از پله ها سقوط نکنند. یک روز حسابی سرو صدا راه انداخته بودند و صدایشان نزدیک تر به نظر می رسید. در را باز کردم تا نگاهی بیندازم. از لای کارتن ها بیرون آمده و چند پله پایین آمده بودند، تا در را باز کردم و من را دیدند به سمت من دویدند و قبل از اینکه بتوانم حرکتی بکنم جلوی چشمانم گربه "کوچیکه" دو و نیم طبقه سقوط کرد.گربهَ دیگر را که به دنبال آن دیگری می دوید از وسط زمین و هوا گرفتم و سر جایش گذاشتم و شیون کنان بدون توجه به بارداری به پایین پله ها دویدم. گربهَ بی نوا زیرش را کثیف کرده بود (که از علائم ضربهَ مغزی است) گردنش کج مانده بود، تمام تنش می لرزید و جیغ های دلخراشی می کشید. نمی دانید چه صحنهَ رقت انگیزی بود. در حالی که های های گریه می کردم به بالا دویدم تا لحظهَ جان دادنش را نبینم. می خواستم با کسی حرف بزنم. نمی دانم آن روز چرا آن پیرزن صاحبخانهَ فضول هم پیدایش نبود. به آقای شیر تلفن زدم، تنها چیزی که می شنید صدای زجه های من بود . بیچاره زهره ترک شده بود. دلش هزار راه رفت که اولی معلوم بود چه راهی بود!سقط بچه. گوشی را گذاشتم و با صدای بلند به خدا التماس می کردم که مگر تو نگفتی دعای زن حامله را مستجاب می کنی، این گربه را نجات بده، من نمی خواهم مسبب مرگ او باشم. در را باز کردم، صدای "کوچیکه" نمی آمد. به پایین پله ها دویدم. با ناباوری دیدم " کوچیکه" خود را به زیر پله ها کشیده بود و علی الظاهر سالم به نظر می رسید! به آهستگی بلندش کردم و بالا بردمش و سر جایش گذاشتمش. به داخل منزل برگشتم. تازه حواسم جمع شد و فهمیدم چه دل درد شدیدی دارم. تا آن تاریخ دو بار دکتر به من استراحت مطلق داده بود. به خاطر پله های منزلمان به ندرت از خانه بیرون می رفتم و هر بار مجبور به این کار می شدم خیلی آهسته و با ملاحظه از پله ها پایین می رفتم. حالا در عرض چند دقیقه دو بار دوان دوان از پله ها پایین رفته و برگشته بودم! آقای شیر نیم ساعت بعد در منزل بود. محل کارش خارج از شهر شیراز بود و مسیری را که حداقل چهل و پنج دقیقه طول می کشید، نیم ساعته طی کرده بود و از ترس اینکه مبادا تصادف کند با آژانس آمده بود. آژانس را پایین نگه داشته بود تا من را به بیمارستان برساند...... آن روز من هم از آن دل درد جان سالم به در بردم و به خیر گذشت، اما از آن به بعد "کوچیکه" را بیشتر دوست داشتم.
باید به منزل جدیدمان اسباب کشی می کردیم. منزل جدیدمان آپارتمانی بود در طبقهَ ششم. در بین کسانی که ما می شناختیم، هیچ کس حاضر به نگهداری از گربه ها نشد. به ناچار آنها را با خود بردیم و آقای شیر آنها را به پشت بام منزل جدید برد و همان جا برایشان لانه ای ساخت. در مجموع، بچه گربه ها موجودات بی آزاری به حساب می آیند. سر و صدا ندارند و همیشه در گوشه ای پنهان می شوند و فقط در جای مشخصی مدفوع می کنند، اما همسایه های ما کاری به این موضوعات نداشتند. پس از گذشت مدتی همسایه ها متوجه حضور بچه گربه ها روی پشت بام شدند. جلسه ای تشکیل دادند و آقای شیر را دعوت کردند و از او خواستند که بچه گربه هایش را از پشت بام بردارد. آقای شیر از آنها خواست تا دلایلی دال بر آزار رسانی گربه ها بیاورند. آنها هیچ دلیل مشخصی نداشتند و در نهایت آقای شیر از آنها مهلت خواست تا مکان مناسبی برای گربه ها بیابد. نمی شد انتظار داشت همهَ مردم مهربان باشند، حیوانات را دوست بدارند و برایشان دل بسوزانند. به طور قطع به ریش ما هم می خندیدند. چطور می توانستیم انتظار داشته باشیم وقتی آقای شیر به آنها می گوید، این بچه گربه ها به من پناه آورده اند، آنها بفهمند. هر چند روز یک بار من و آقای شیر به پارک نزدیک منزلمان می رفتیم و بچه گربه ها را هم می بردیم تا شاید کسی از آنها خوشش بیاید و بخواهد از آنها نگهداری کند. افرادی هم پیدا شدند اما آقای شیر می گفت که نمی تواند به آنها اعتماد کند. واقعیت این بود که او به بچه گربه ها وابسته شده بود و نمی توانست از آنها چشم پوشی کند. پس از تجربهَ مادر شدنم به همه می گفتم من زمانی که کودکم را زاییدم مادر نشدم، بلکه زمانی مادر شدم که از او نگهداری کردم. به راستی نگهداری از یک طفل یا یک حیوان خانگی وابستگی عجیبی ایجاد می کند. من به ماه هشتم بارداری رسیده بودم، مهلت مقرر برای بردن گربه ها به پایان خود نزدیک می شد و آقای شیر پس از بازگشت از محل کار زمان زیادی را با گربه ها سپری می کرد. فکر نمی کردم آقای شیر بتواند از این بچه گربه های شیرین دل بکند. یک روز صبح، از پشت بام صدای جیغ یک زن و نا آرامی گربه ها به گوشم خورد. نگران شدم و به پشت بام رفتم، "کوچیکه" را ندیدم. پیش از این هم اتفاق افتاده بود که وقتی به پشت بام بروم، یکی از آنها قایم شده باشد و بیرون نیاید. این بود که زیاد نگشتم. به آقای شیر تلفن زدم و ماوقع را برایش تعریف کردم. عصر که آقای شیر به منزل بازگشت به پشت بام رفت. پایین آمد و گفت که او هم یکی را پیدا نکرده و با چراغ قوه برای جستجوی مجدد به پشت بام مراجعت کرد. پس از مدت طولانی برگشت، یکی از گربه ها همراهش بود، از او پرسیدم، آن یکی پیدا شد گفت: "آره، همین الآن هم می خوام هر دو را ببرم و در پارک ول کنم، می ترسم اذیتشان کنند." گفتم:" خب اگر می خوای این کارو بکنی دیر تر هم می تونی، هنوز که مهلتمون تموم نشده." گفت: "نه الآن می برمشون، اگه بچه دنیا بیاد فرصت ندارم بهشون رسیدگی کنم، گناه دارند." کمی به نظرم عجیب آمد ولی فکر کردم، حتماً به خاطر اتفاق امروز نگران شده واین تصمیم را گرفته. آن شب خواب گربه ها را دیدم. خواب دیدم، "کوچیکه" به سمت من دوید، به حرف آمد و در گوشم گفت، چرا به من سر نمی زنی؟ فردا صبح دیگر صدای هر روزهَ بچه گربه ها از دریچهَ کولر نمی آمد ولی من تمام مدت صدایشان را می شنیدم. دلم برایشان تنگ شده بود. آن روز ناهار درست کردم تا برای آقای شیر به محل کارش ببرم. از سر راه سری به پارک زدم و به محلی که آقای شیر گفته بود گربه ها آنجا هستند، رفتم. طبق عادت همیشه چند بشکن زدم، یکی از آنها (بزرگه) بیرون آمد. من که از دیدنش بینهایت خوشحال شده بودم، قسمتی از گوشت های غذای آقای شیر را برایش ریختم. مطمئن بودم اگر آقای شیر اینجا بود، همهَ غذایش را به او می داد. هر چقدر صدا کردم، "کوچیکه" از میان بوته ها بیرون نیامد. به محل کار آقای شیر که رسیدم، خواب دیشب و اینکه قسمتی از غذایش را به "بزرگه" داده بودم، برایش تعریف کردم. تنها شگفت زدگی و اندوه عمیقی بر چهره اش نشست و هیچ نگفت. کم کم به نبود گربه ها عادت کردیم. بچه مان به دنیا آمد و آقای شیر سر از پا نمی شناخت. من و فرزندش پس از آن زایمان سخت از چنگال مرگ رسته بودیم. یک روز همسایه ها تلفن زدند که می خواهند به دیدنم بیایند. آنها آمدند و هر کدام هدیه ای آورده بودند. از شیرازی های خسیس بعید بود که برای کسی که تقریباً نمی شناختند، هدیه بیاورند. آقای شیر با آنها خیلی سرد برخورد کرد. فکر کردم، حتماً چون به او اجازه ندادند، گربه ها را نگه دارد، از دستشان عصبانی است. کمی از او رنجیدم. باید دیگر داستان گربه ها را فراموش می کرد. دخترم چهار ماهه بود. جلوی آسانسور، با یکی از همسایه ها برخورد کردیم. باز هم بی محلی آقای شیر مشهود بود. دیگر حسابی عصبی شده بودم. به آقای شیر گفتم، رفتارش غیر قابل تحمل است و ..... حرف های بدی به او زدم. خیلی ناراحت شد و گفت حتماً رفتارش دلیلی دارد. وقتی من دیگر بچه شیر نمی دادم، دلیل رفتارش را خواهد گفت. نه نمی توانستم تا آن موقع صبر کنم و داستان را ندانم. آقای شیر را که داشت بیرون می رفت از جلوی آسانسور برگرداندم. باید می فهمیدم
.........
داستان تمام شد و آقای شیر از منزل بیرون رفت. در حضور او بر اعصابم مسلط مانده بودم . اما حالا باید می گریستم. باید برای آن گربهَ بی گناه می گریستم. برای "کوچیکه" که پنج ماه پیش به دست یکی از زن های همسایه از پشت بام به پایین پرت شده بود. آقای شیر به آنها ثابت کرده بود که محل سقوط گربه نشان می دهد، که توسط کسی پرت شده است. آقای شیر به همسایه ها گفته بود به شرطی به سزای عمل زشتشان نمی رساندشان که همسر باردارش از این موضوع بویی نبرد و آقای شیر سریعاً آن گربهً دیگر را به پارک برده بود تا من متوجه نبود "کوچیکه" نشوم. مرد جلوی آسانسور همان کسی بود که روزی به در منزل ما آمد و گفت چرا شوهرتان فکر می کند من گربه را کشته ام و من فکر کردم، مرد همسایه خیالاتی شده است! و زنهای همسایه برای عذرخواهی آمده بودند

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 901 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:8  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : عکس برای وبلاگ
شنبه هشتم تیر 1387

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 900 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:6  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : blog service site
شنبه هشتم تیر 1387

 با توجه به رشد روز افزون وبلاگ نویس ها ، به تعداد سایت های ارائه دهنده این سرویس هم روز به روز افزوده شد.
ایرانی ها هم دست رو دست نگذاشتند و چندین سرویس ارائه وبلاگ راه اندازی کرده اند ، به طوری که ام اکنون بیش از 25 سایت جهت ارائه وبلاگ رایگان به زبان فارسی ساخته شده است
.
تعداد بیشمار اینگونه سایت ها همیشه برای کاربران سردرگم کننده بوده است ، به همین جهت اقدام به معرفی مهمترین امکانات 28 سرویس دهنده وبلاگ ایرانی نموده ام تا به وبلاگ نویس ها کمکی کرده باشم
.
(
توجه داشته باشید که محل قرارگیری این سرویس دهندگان ترتیب خاصی ندارد
. )


1.
بلاگفا
ساده ، سریع ، قدرتمند! همیشه جزء بهترین ها بوده ، اما چند وقتی هست که کاربراش رو ناراضی کرده. میشه گفت از همه سرویس ها مطمئن تره.

http://blogfa.com/


2.
میهن بلاگ
این هم جزء بهترین هاست. همیشه در حال بروز رسانی هست و امکانات بهتری نسبت به بقیه سرویس دهندگان ارائه میکنه.

http://mihanblog.com/


3.
پرشین بلاگ
با توجه به مشکلات اخیرش کمتر کسی بهش اعتماد میکنه. تنها افتخارشون اینه که اولین سرویس دهنده وبلاگ فارسی هستن. نامردی نباشه: امکان بروزرسانی وبلاگ با استفاده از sms رو هم دارند.

http://persianblog.ir/


4.
بلاگ اسکای
امکانات جالبی داره ، و میشه گفت جزء پیش کسوت هاست.

http://blogsky.com/home.bs


5.
پارسی بلاگ
چند وقتی هست که بخش مدیریت رو باز سازی کردن تا ساده تر بشه. همچنین قسمت نظراتش با استفاده از ajax ساخته شده.

http://parsiblog.com/


6.
آفتاب لاگ
اختصاص 200 مگابایت فضا جهت ذخیره سازی فایل ها ، امکان نمایش مطالب تنها به برخی از کاربران و امکان انتقال مطالب از سرویس دهندگان دیگر از جمله امکانات این سرویس دهنده است.

http://aftablog.com/


7.
آرپا بلاگ
اگه دوست دارید کنار وبلاگتون یه انجمن هم راه بندازید و امکاناتی مثل ، آپلود تصاویر و نمایش بصورت slideshow میخواهید از این سیستم استفاده کنید.

http://arpablog.com/


8. mg-blog
این سرویس دهنده هم امکاناتی مثل آپلود تصویر ، پادکست و اس ام اس میده.

http://mg-blog.com/


9.
حقوقدان
اگه شما یه حقوقدان هستید و قصد راه اندازی وبلاگ دارید پیشنهاد میکنم از این سرویس استفاده کنید.

http://hoqooqdan.com/


10.
جوان بلاگ
سیستم دنبالک ، فضای نامحدود ، پادکست ، بروزرسانی از طریق موبایل ، انجمن گفتگوی اختصاصی از جمله امکاناتی هست که به کاربراش میده.

http://javanblog.com/


11.
زنده رود
میتونه در دوحالت باز و فشرده وبلاگ ها رو نمایش بده ، دومگابایت فضا هم در اختیارتون میزاره و میتونید از چرکنویس استفاده کنید. ( متنی رو بنویسید و در آینده در وبلاگ قرار بدید )

http://weblog.zendehrood.com/


12.
بلاگ آلفا
تازه کاره. کمتر از 300 کاربر داره و فعلا 35 قالب استاندارد براش طراحی شده.

http://blogalfa.com/


13.
پارس بلاگ
برای دانش آموزها بد نیست ، همچنین زیر نظر سازمان آموزش و پرورش استان فارس هست.

http://parsblog.ir/


14.
کاسپین بلاگ
قابلیت تنظیم تمامی بخش های وبلاگ ، آپلود فایل ، سیستم نظرخواهی ضد اسپم و از همه مهمتر ، استفاده از سیستم قدرتمند movable type از مهمترین امکاناتی هست که میتونید استفاده کنید.

http://caspianblog.com/


15.
ریواس بلاگ
20
مگ فضا برای آپلود فایل بهتون میده + قابلیت ساخت آلبوم تصویر هم داره.

http://rivasblog.com/


16.
ایران بلاگ
اولین سیستم وبلاگ ایرانی هست که از تکنولوژی SSL استفاده میکنه ، اما برخلاف گفته خودشون سایت های بزرگی مثل بلاگر هم از این سیستم استفاده میکنن.

http://iranblog.com/services


17.
پارسی باکس
با استفاده از نرم افزار ارائه شده توسط این سرویس دهنده ، آفلاین بنویسید و آنلاین پست کنید!

http://parsibox.com/


18.
بلاگ تک
اگه نیاز به 50 مگابایت فضا و پادکست دارید این سرویس رو پیشنهاد میکنم. همچنین خیلی ها دوست دارن زیر پستشون نظرات رو نشون بدن ( شبیه به movabletype یا wordpress ) که این سرویس دهنده این امکان رو برای شما مهیا کرده.

http://blogtak.com/


19.
بلاگ پارس
با استفاده از این سرویس 5 آدرس متفاوت برای وبلاگتون خواهید داشت.

http://blogpars.com/


20. cast
اولین سرویس دهنده پادکست ایرانی هست که 2 آدرس متفاوت برای هر وبلاگ اختصاص داده.

http://cast.ir/


21.
انزلیچی
امکاناتی چون اختصاص فضا جهت آپلود عکس و ایجاد آلبوم تصویر داره. هم این سایت و هم سایت انزلی بلاگ هردو مدعی هستن اولین سیستم وبلاگ در شهر انزلی هستند!

http://anzalichi.com/


22.
انزلی بلاگ
20
مگابایت فضای رایگان به کاربرای خود میده. این سایت مثل انزلیچی مدعی اولین سیستم وبلاگ در شهر انزلی است!

http://anzaliblog.com/


23.
آریانا بلاگ
امکان ساخت آلبوم عکس و ارسال پیام خصوصی برای اعضا از امکانات این سرویس دهنده هست.

http://aryanablog.com/


24.
وطن بلاگ
این سرویس دهنده امکاناتی همچون سیستم دنبالک ، فضا جهت آپلود فایل ، پادکست و امکان بروزرسانی از طریق موبایل را به شما میدهد.

http://vatanblog.com/


25. SUP
مجهز به ابزار هاي متنوع قرار دادن فايل هاي صوتي و تصويري در وبلاگ از جمله MP3 Player و Google/Youtube Video Player براي ايجاد ويدئو بلاگ ها. همچنین فضا جهت آپلود تصاویر و ایجاد فتوبلاگ و اختصاص 2 آدرس متفاوت برای وبلاگ.

http://sup.ir/


26.
ققنوس من
اختصاص 5 مگابایت فضا با پهنای باند نامحدود و ارائه دهنده 2 گیگابایت فضا جهت ذخیره سازی ایمیل های شما!

http://myfonix.com/


27.
بلاگ ساز
سرویس دهنده ای که ادعا میکند برای اولین بار در ایران 100 مگابایت فضا جهت ذخیره سازی فایل های شما ارائه میکند. همچنین طبق متن نوشته شده در سایت ، در کمتر از 4 ساعت پاسخگوی سوالات شما هستند!

http://blogsaz.com/

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 899 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:5  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : Screensaver
شنبه هشتم تیر 1387

 

10Cc Screensaver 1 freeware download

click here to start the download .

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 898 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:3  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : چهره ها و خبر ها
شنبه هشتم تیر 1387

جانی دپ 4000 مایل شراب خانگی خود را حمل کرد تا به لوکیشن فیلمبرداری برسد.
این بازیگر امریکایی 10 جعبه مشروبات الکلی را از فرانسه آورد چرا که از مشروبات محلی بدش می آید
.
یک منبع به روزنامه دیلی اکسپرس گفت: "او بازیگری و شرکت در فیلم های مختلف را بسیار دوست دارد اما مشکل این است که هر مشروبی را نمی پسندد و روی این قضیه خیلی حساس است
."
این منبع ادامه داد: "و از آنجا که دیگر نمیتوانست این نوع مشروبات را تحمل کند، تصمیم گرفت که شراب مورد علاقه خودش را از فاصله ای دور بیاورد
."
این بازیگر 44 ساله قبلا عنوان کرده بود که در اروپا نسبت به امریکا خیلی راحت تر است و اروپا را خانه خود می داند
.
جانی گفت: "من دوست دارم که به امریکا برگردم و خانواده و دوستانم را ببینم اما برایم جالب تر است که مجدد به فررانسه بازگرده و در روستایی کوچک به دور از هرگونه جنجال و هیلهو زندگی کنم
."

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 897 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:2  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : میوه ها و خوراکی ها
شنبه هشتم تیر 1387

عســل درمــانـي !

1_ براي درمان گلودرد، مي توان آن را با چاي و ليموترش مخلوط كرد و نوشيد.

2_ يك قاشق غذاخوري عسل را با سفيده يك تخم مرغ و يك قاشق چايخوري گليسيرين و يك چهارم فنجان آرد مخلوط كنيد و از ماسك به دست آمده به جهت جلوگيري از چين و چروك صورت بمدت ۱۵ دقيقه استفاده كنيد و سپس پوست خود را با آب گرم بشوييد.

3_ دو قاشق غذاخوري را با ۲ قاشق چايخوري شير مخلوط كرده، بر روي پوست بماليد، مرطوب كننده خوبي است.

4_ براي جلوگيري از خشكي پوست دست، آرنج و پاشنه پا هم يك قاشق چايخوري عسل را با يك قاشق چايخوري روغن زيتون و يك دوم قاشق چايخوري آب ليمو تركيب كنيد و ۱۵ دقيقه بر روي محل مورد نظر قرار دهيد. نتيجه را بزودي خواهيد ديد.

5_ براي درخشندگي مو نيز يك قاشق چايخوري عسل را در ۴ فنجان آب گرم حل كنيد و بر روي مو بماليد، اگر رنگ موهايتان روشن است، آب يك ليموترش را هم اضافه كنيد. نتيجه خوبي خواهد داشت.

6_حتي مي توانيد از آن به عنوان دهان شويه هم استفاده كنيد: يك قاشق عسل را با يك فنجان آب گرم تركيب كنيد و دهان خود را با آن بشوييد.

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 896 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:0  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : picture
شنبه هشتم تیر 1387

Dylan Sprouse

Dylan Sprouse

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 895 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 7:58  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

مربوط به بخش : ايا ميدانستيد
شنبه هشتم تیر 1387

*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.
*امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
*عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد.
*فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است.
*طول عمر مردم سويد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
*شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسدولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند
.

home

صفحه نخست


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مطلب 894 + نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 7:56  مربوط به بخش  سایر بخشها   | 

دانلود مستقیم کلیه لینکهای دانلود مستقیم هستند پیشنهاد میکنیم برای دانلود از لینکهای مستقیم از برنامه های دانلود مانند IDM , IDA , DAP و ... استفاده کنید به سه دلیل : ۱. افزایش سرعت دانلود ۲. امکان دانلود از ادامه در صورت قطع ارتباط از اینترنت ۳. احتمال نصفه دانلود شدن آهنگ بدون استفاده از برنامه

موقعی میاید که از سرچ توی گوگل خسته می شی و دلت می خواد یک سایت باشه که بهت حال بده و هر دفعه که اپدیت میشه یک چیز تازه و متفارت داشته باشه من خیلی سعی کردم که سنگین شدن محتوای سایت به سرعت اون صدمه نزنه و از طرف دیگه سعی می کنم تند تند اپ دیت کنم سرعت ومحتوا واپ دیت سریع و تنوع و احترام به درخواست کسانی که لطف میکنن و نظراتشون رو می گن سعی و کوشش من است